توصیه حضرت ولی عصر عج به صحیفه سجادیه
47 بازدید
تاریخ ارائه : 5/29/2012 10:23:00 AM
موضوع: سایر

بسم الله الرحمن الرحیم


 توصیه حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نسبت به صحیفه مبارکه سجادیه
 به نقل از مرحوم علامه محمدتقی مجلسی


 کتاب "روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه" کتابی است که مرحوم علامه محمدتقی مجلسی (مجلسی پدر ، متوفای 1070 هـ.ق) به رشته تحریر درآورده¬اند. ایشان در جلد چهاردهم این کتاب، صفحه 419، در ضمن احوال متوکل بن عمیر، راوی صحیفه سجادیه، داستان تشرفشان به محضر مبارک حضرت ولی عصر (اروحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نقل می-نمایند که حضرت در این تشرف نسبت به اهتمام به صحیفه مبارکه سجادیه سفارش می¬فرمایند. در اینجا متن اصلی از کتاب روضة المتقین و ترجمه آن از حکایت شصت و چهارم کتاب النجم الثاقب، تالیف محدث نوری (مرحوم میرزا حسین طبرسی نوری، متوفای 1320 هـ.ق) نقل می¬شود.
* * *
أنی کنت فی أوائل البلوغ طالبا لمرضاة الله تعالى ساعیا فی طلب رضاه و لم یکن لی قرار إلا بذکر الله تعالى إلى أن رأیت بین النوم و الیقظة أن صاحب الزمان صلوات الله علیه کان واقفا فی الجامع القدیم فی أصبهان قریبا من باب الطنبی الذی الآن مدرسی فسلمت علیه صلوات الله علیه و أردت أن أقبل رجله علیه السلام فلم یدعنی و أخذنی فقبلت یده و سألت عنه مسائل قد أشکلت علی.
ثمَّ قلت: یا مولای لا یتیسر لی أن أصل إلى خدمتک کل وقت فأعطنی کتابا أعمل علیه دائما فقال علیه السلام: أعطیت لأجلک کتابا إلى مولانا محمد التاج و کنت أعرفه فی النوم فقال صلوات الله علیه: رح و خذ منه فخرجت من باب المسجد الذی کان مقابلا لوجهه علیه السلام إلى جانب دار البطیخ (محلة من أصبهان) فلما وصلت إلى ذلک الشخص فلما رآنی قال لی: بعثک الصاحب علیه السلام إلى؟ قلت: نعم فأخرج من جیبه کتابا قدیما فتحته ظهر لی أنه کتاب الدعاء فقبلته و وضعته على عینی و انصرفت عنه متوجها إلى الصاحب علیه السلام فانتبهت و لم یکن معی ذلک الکتاب فشرعت فی التضرع و البکاء و الجواز لفوت ذلک الکتاب إلى أن طلع الصبح.
فلما فرغت من الصلاة و التعقیب و کان فی بالی أن مولانا محمد هو الشیخ و تسمیته بالتاج لاشتهاره من بین العلماء فلما جئت إلى مدرسة و کان فی جوار المسجد الجامع فرأیته مشتغلا بمقابلة الصحیفة و کان القارئ السید الصالح أمیر ذو الفقار الجربادقانی فجلست ساعة حتى فرغ منه.
و الظاهر أنه کان فی سند الصحیفة لکن للغم الذی کان لی لم أعرف کلامه و لا کلامهم و کنت أبکی فذهبت إلى الشیخ و قلت له: رؤیای و أنا أبکی لفوات الکتاب فقال الشیخ: أبشر بالعلوم الإلهیة و المعارف الیقینیة و جمیع ما کنت تطلب دائما. فلم یسکن قلبی و خرجت باکیا متفکرا إلى أن ألقى فی روعی أن أذهب إلى الجانب الذی ذهبت إلیه فی النوم فلما وصلت إلى دار البطیخ رأیت رجلا صالحا کان اسمه (آقا حسن) و یلقب ب‍ (تاجا) فلما وصلت إلیه و سلمت علیه قال: یا فلان الکتب الوقفیة التی عندی کل من یأخذه من الطلبة لا یعمل بشروط الوقف و أنت تعمل بها تعال و انظر إلى هذه الکتب و کلما تحتاج إلیه خذه، فذهبت معه إلى بیت کتبه فأعطانی أول ما أعطى الکتاب الذی رأیته فی النوم فشرعت فی البکاء و النحیب، و قلت: یکفینی.
و لیس فی بالی إنی ذکرت له النوم أم لا و جئت عند الشیخ و شرعت فی المقابلة مع نسخته التی کتبها جد أبیه من نسخة الشهید، و کتب الشهید نسختها من نسخة عمید الرؤساء و ابن السکون و قابلها مع نسخة ابن إدریس بواسطة أو بدونها و کانت النسخة التی أعطانیها الصاحب علیه السلام أیضا مکتوبة من خط الشهید و کانت موافقة غایة الموافقة حتى فی النسخ التی کانت مکتوبة على هامشها و بعد أن فرغت من المقابلة شرع الناس فی المقابلة عندی و ببرکة إعطاء الحجة صلوات الله علیه صارت الصحیفة الکاملة فی جمیع البلاد کالشمس طالعه فی کل بیت و سیما فی أصبهان فإن أکثر الناس لهم الصحیفة المتعددة و صار أکثرهم صلحاء و أهل الدعاء، و کثیر منهم مستجابو الدعوة.
و هذه الآثار معجزة من الصاحب علیه السلام و الذی أعطانی الله تعالى من العلوم بسبب الصحیفة لا أحصیها و ذلک من فضل الله علینا و على الناس و الحمد لله رب العالمین.
*
من در اوایل بلوغ طالب بودم مرضات خداوندى را و ساعى بودم در طلب رضاى او و مرا از ذکر جنابش قرارى نبود تا آن که دیدم در میان بیدارى و خواب که صاحب الزمان صلوات الله علیه ایستاده در مسجد جامع قدیم که در اصفهان است قریب به در طنابى که الآن مدرس من است پس سلام کردم بر آن جناب و قصد کردم که پاى مبارکش را ببوسم پس نگذاشت مرا و گرفت مرا پس بوسیدم دست مبارکش را و پرسیدم از آن جناب مسائلى را که مشکل شده بر من. آن‌گاه گفتم اى مولاى من میسر نمى‌شود براى من که برسم به خدمت جناب تو در هر وقتى پس عطا کن به من کتابى که همیشه عمل کنم بر آن. پس فرمود که من عطا کردم به جهت تو کتابى به مولا محمد تاج و من در خواب او را مى‌شناختم. پس فرمود برو و بگیر آن کتاب را از او. پس بیرون رفتم از در مسجدى که مقابل روى آن جناب بود، به سمت دار بطیخ که محله‌ایست از اصفهان. پس چون رسیدم به آن شخص و مرا دید گفت: تو را صاحب الامر علیه السلام فرستاده نزد من؟ گفتم: آرى! پس بیرون آورد از بغل خود کتاب کهنه¬ای. چون باز کردم آن را و ظاهر شد براى من که آن کتاب دعاست. پس بوسیدم آن را و بر چشم خود گذاشتم و برگشتم از نزد او و متوجه شدم بسوى صاحب علیه السلام که بیدار شدم و آن کتاب با من نبود. پس شروع کردم در تضرع و گریه و ناله به جهت فوت آن کتاب تا طلوع فجر پس چون فارغ شدم از نماز و تعقیب، در دلم چنین افتاده بود که مولانا محمد همان شیخ بهائى است و نامیدن حضرت او را به تاج به جهت اشتهار اوست در میان علماء پس چون رفتم به مدرس او که در جوار مسجد جامع بود دیدم او را که مشغول است به مقابله صحیفه کامله و خواننده سید صالح امیر ذو الفقار گلپایگانى بود. پس ساعتى نشستم تا فارغ شد از آن کار و ظاهر آن بود که کلام ایشان در سند صحیفه بود لکن به جهت غمى که بر من مستولى بود نفهمیدم سخن او و سخن ایشان را و من گریه مى‌کردم پس رفتم نزد شیخ و خواب خود را به او گفتم‌ و گریه مى‌کردم به جهت فوت کتاب پس شیخ گفت بشارت باد تو را به علوم الهیه و معارف یقینه و تمام آن چه همیشه مى‌خواستى. پس قلبم ساکن نشد و بیرون رفتم با گریه و تفکر تا در دلم افتاد که بروم به آن سمتى که در خواب به آن جا رفتم پس چون رسیدم به محله دار بطیخ دیدم مرد صالحى را که اسمش آقا حسن بود و ملقب به تاج پس چون رسیدم به او سلام کردم بر او گفت یا فلان کتب وقفیه¬ای نزد من است که هر طلبه که از آن مى‌گیرد عمل نمى‌کند به شروط وقف و تو عمل مى‌کنى به آن بیا و نظر کن به این کتب و هر چه را که محتاجى به آن بگیر پس با او رفتم در کتابخانه او پس اول کتابى که به من داد کتابى بود که در خواب دیده بودم پس شروع کردم در گریه و ناله و گفتم مرا کفایت مى‌کند و در خاطر ندارم که خواب را براى او گفتم یا نه و آمدم در نزد شیخ و شروع کردم در مقابله با نسخه او که جد پدر او نوشته بود از نسخه شهید و شهید رحمه الله نسخه خود را نوشته بود از نسخه عمید الرؤساء و ابن سکون و مقابله کرده بود با نسخه ابن ادریس بدون واسطه یا به یک واسطه و نسخه¬ای که حضرت صاحب الأمر علیه السّلام به من عطا فرمود از خط شهید نوشته شده بود و نهایت موافقت داشت با آن نسخه حتى در نسخه¬ها که در حاشیه آن نوشته شده بود و بعد از آن که فارغ شدم از مقابله شروع کردند مردم در مقابله نزد من و به برکت عطاى حجت علیه السّلام گردید صحیفه کامله در بلاد مانند آفتاب طالع در هر خانه و سیّما در اصفهان زیرا که براى اکثر مردم صحیفه‌هاى متعدده است و اکثر ایشان صلحاء و اهل دعا شدند و بسیارى از ایشان مستجاب الدعوه و این آثار معجزه‌ایست از حضرت صاحب علیه السّلام و آنچه خداوند عطا فرمود به من به سبب صحیفه احصاى آن را نمى‌توانم بکنم.
* * *
مرحوم علامه محمدباقر مجلسی (مجلسی پسر، متوفای 1110 هـ.ق) نیز در جلد صد وهفتم کتاب شریف بحارالانوار صفحه 43 به این تشرف اشاره فرموده¬اند.

صورة روایة والدی العلامة الصحیفة الکاملة السجادیة مناولة عن القائم (علیه السلام) فی الرؤیا و فیها روایته أیضا عن بعض مشایخه قدس الله أرواحهم الشریفة. 
 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و به نستعین. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و الصلاة على سید الخلائق أجمعین محمد و عترته الأقدسین. و بعد فیقول أفقر عباد الله الغنی محمد تقی بن مجلسی الأصفهانی عفی عنهما بالنبی و آله إنی أروی الصحیفة الکاملة عن مولانا و مولى الأنام سید الساجدین علی بن الحسین زین العابدین مناولة عن صاحب الزمان و خلیفة الرحمن الحجة بن الحسن (علیهم السلام) بین النوم و الیقظة و رأیت کأنی فی الجامع العتیق بأصبهان و المهدی صلوات الله علیه قائم و سألت عنه مسائل أشکلت علی فأجاب عنها ثم سألت عنه (علیه السلام) کتابا أعمل علیه فأحالنی بذلک الکتاب إلى رجل صالح فلما أخذت منه کان الصحیفة و ببرکة هذه الرؤیا انتشرت الصحیفة فی الآفاق بعد ما کان مطموس الأثر فی هذه البلاد.